رشد اقتصادی
در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.
توسعه صرفاً رشد اقتصادی نیست، بلکه دگرگونی در نهادها، فرهنگ و شیوهٔ اندیشیدن جامعه است. بر پایهٔ دیدگاه آمارتیا سِن (1999)، توسعه زمانی معنا دارد که آزادی و توانمندی انسان گسترش یابد. پیششرط آن «تغییر انگارهٔ ذهنی» (Paradigm Shift) و «نگاه بلندمدت» (Long-termism) است؛ زیرا جوامعی که تصمیمهای خود را کوتاهمدت میبینند، در چرخهٔ بحرانهای اقتصادی و سیاسی گرفتار میشوند.
دادههای صندوق بینالمللی پول (IMF, 2024) نشان میدهد که تولید ناخالص داخلی جهان حدود ۱۰۶ تریلیون دلار است. ایالات متحده با ۲۸ تریلیون دلار، چین با ۱۹ تریلیون دلار، ژاپن با ۴.۵ تریلیون دلار، آلمان با ۴.۳ تریلیون دلار، و ایران با حدود ۰.۳۶ تریلیون دلار (۳۶۶ میلیارد دلار) در این ساختار قرار دارند. این فاصلهٔ عظیم نه حاصل منابع طبیعی بلکه ناشی از تفاوت در بهرهوری نهادی و حکمرانی است.
تجربهٔ مالزی و سنگاپور گواه آن است که توسعه از اصلاح نهادها و رفتارهای اداری آغاز میشود، نه از تزریق سرمایه. مالزی با سیاست توسعهٔ صادرات و افزایش اعتماد عمومی توانست طی دو دهه GDP خود را بیش از چهار برابر کند، و سنگاپور با جمعیتی کمتر از شش میلیون نفر و تولید ناخالص داخلی ۵۱۷ میلیارد دلار، یکی از مراکز مالی و صنعتی جهان شد.
به گزارش UNDP (2023)، تفاوت اصلی میان کشورهای توسعهیافته و در حال توسعه در کیفیت نهادهای سیاسی و سطح پاسخگویی دولتهاست، نه در منابع زیرزمینی. در نتیجه، توسعه پایدار مستلزم شایستهگزینی، عملگرایی، درستکاری و تعهد به منافع نسلهای آینده است.
در نهایت، «جهان توسعهیافته، حاصل ذهنهای توسعهیافته است»؛ هیچ جامعهای بدون تحول در اندیشه، اخلاق و ساختار نهادی انسانهایش به پیشرفت واقعی نمیرسد.
منبع: کتاب «رؤیای توسعه» اثر دیوید اتاوی، ترجمهٔ علیاشرف افخمی.
برچسب:
نویسنده: رها نصیری