خرید بک لینک

در یکی از این خاطرات اعتمادالسلطنه با بیانی طنز به نحو جالبی به نحوه ابراز محبت ناصرالدین شاه به اطرافیان اشاره می کند و می گوید:

«. . . بیدار که شدند در باغ تفرج فرمودند. من دور ایستاده بودم. فرمودند بیا جلو پدرسوخته چرا آنجا کز کرده ای؟ به قدری از این التفات قبله عالم مشعوف شدم که مافوق نداشت. خدمت رسیده و تعظیم کردم. فرمودند فلانی نپرسیدی سغر مازندران چه شد. عرض کردم وظیفه چاکران اجرای فرمان است. زهره سوال البته نداریم. خیلی اظهار تفقد کردند. بعد فرمودند فلانی دستت را بگیرد. گرفتم. تف غلیظی کف دست چاکر انداختند. خیلی لذت داد. فرمودند این را همینطور ببرید منزل بمالید بر سر و کله بچه ها. گاهی که قبله عالم اینطور به بنده تفقد می فرمایند از شعف ابداً حال خودم را نمی فهمم. کم مانده بود بدون اجازه مرخصی به سمت خانه بدوم. قبله عالم ملتفت شدند لبخندی زده و فرمودند بدو گوساله می دانم که خیلی عجله داری. از فرط ذوق بی اختیار شدم فی الفور کفش مبارک را لیسیده، آب دهان در مشت روانه خانه شدم. گمان ندارم در تاریخ شاهنشاهی این مملکت پادشاهی اینطور رعیت نواز بوده باشد. ان شالله عمر نوح بفرمایند.»


نویسنده یا انتخاب متن توسط: فریدون کدخدایی
نوشته شده توسط فریدون کدخدایی در 18:54 | | لينك اين پست

برچسب: ناصرالدینشاه,اطرافیان, نویسنده: رها نصیری تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 20:12

صفحه بندی