آقایان، تاکنون همکاریهای موردی و ائتلافهای میان جناحها در مسائل ملی از روی ترس بوده است. همکاری جناحها در داستان برجام، از این دست بود. ائتلافی که منشاء ترس دارد، شکننده است. ما نیازمند ائتلاف و همکاری پایدار همه گروههای نخبگان هستیم. کشور ما انباشته از مشکلات و چالشهایی است که به سرعت به سوی بحرانی شدن میروند. مدیریت این بحرانها فقط با همکاری همه نخبگان کشور و با سطح بالایی از اعتماد و همبستگی ملی امکان پذیر است. بنابراین باید بخش بزرگی از مشکلات و شکافهای سیاسی کشور را در دوره حضور مقام معظم رهبری و با وجود اقتدار نمادین ایشان حل و فصل کنیم. ما دیگر نه فرصت کافی، نه منابع کافی و نه چهرههای کاریزماتیک و سرمایههای نمادین فراگیر ملی داریم که بخواهیم حلوفصل اختلافات استخوان سوزی را که جامعه ما را پاره پاره کرده است، به بعد از دوره ایشان منتقل کنیم. بنابراین همه شکافها، تنشها، حرکتهای تخریبی و معضلات رفتاری که در این سالها در میان بازیگران ارشد سیاسی کشور پدیدار شده است و کشور ما را گرفتار دور باطلی از حذف و تخریب کرده است باید در دوره حضور ایشان و با اقتدار ایشان حلوفصل شود، وگرنه با این ساختار «نفوذ ناهمگن»ی که ایجاد کردهایم، بعد از ایشان کشور را پارهپاره خواهیم کرد. بويژه لازم است نقطه پایانی بر نقار و شکافی که در انتخابات ۸۸ پدید آمد نهاده شود؛ و به گمانم اکنون عقلا و بزرگان هر دو جناح این ضرورت را تایید میکنند. عرصه سیاست، عرصه جولان عشق و نفرت نیست، عرصه حاکمیت عقلانیت است. عشق و نفرتهامان را بگذاریم برای دوره طلایی دیگری که قیمت نفت به بالای صد دلار صعود میکند!
ما متاسفانه بخش عظیمی از چهرهها و سرمایههای نمادینی را که میتوانستیم در عبور کشور از بحران های آینده به آنان تکیه کنیم و از همراهی آنها بهره ببریم و با حضور آنان بخشهای مختلف جامعه را در عبور از بحران ها با خود همراه کنیم، حذف، تخریب، بی اعتبار، بیقدرت و یا حتی محصور کردهایم؛ و توجه نکردیم که از چهرههای نمادینمان باید همانند آثار تاریخیمان حفاظت کنیم. امروز بخشهایی از جامعه ما بیسر و بی راهبر و بی سرمایه نمادین مانده است که این میتواند بسیار خطرناک باشد و در بحرانها جامعهي ما را به یک جامعهی سیال و بی مهار تبدیل کند. بخشی از فروپاشی سوریه امروز ناشی از این بود که جامعه سوریه فاقد سرمایههای نمادین ملی بود.
ما روزگای میتوانستیم چالشهای کشور را به سادگی و با مشارکت جمعیِ نخبگان سیاسی داخل نظام حل و فصل کنیم، اما آن چالشها اکنون در آستانه بحرانی شدن هستند به گونهای که فقط و فقط با مدیریت و راهبری رهبر معظم انقلاب قابل حل و فصل خواهند بود. اما این حل و فصلها نیازمند حضور واقعی و امیدوارانه و نشاطانگیز همه قشرها و گروههای کشور است. بنابراین، این فرصت یگانه را از جامعه ایران، از رهبری معظم انقلاب و از جمهوری اسلامی نگیرید. ما فرصت چندانی برای جبران خطاهای گذشته نداریم ما را به بحرانی تازه گرفتار نکنید. برای عبور از بحران های در پیش رو باید همهی جامعه همت و مشارکت کنند. من پیشتر بارها نوشتهام که حلوفصل مناقشه اتمی شرط لازم برای حلوفصل بحرانهای اقتصادی کشور است. اما شرط کافی، درانداختن یک گفتوگوی فراگیر ملی و رسیدن به یک برجام داخلی در میان نخبگان سیاسی کشور است. اگر ما برای مصالحمان توانستیم با دشمنان گفتوگو کنیم، چرا با دوستان چنین نکنیم؟
بنابراین نه تنها اکنون ضروری است که با اعلام آشتی ملی خط پایانی بر مناقشه انتخابات ۸۸ بگذاریم و با چوب فتنه این چنین جامعه را شرحه شرحه نکنیم، بلکه باید با اعلام عفو عمومی برای کل ۳۷ سال گذشته، همه آنانی را که جرم خصوصی مرتکب نشده اند و شاکی خصوصی ندارند، وارد دایره نظام کنیم. چرا ۳۷ سال است خلبان هواپیمای انقلاب به سرنشینان این کشور اعلام نکرده است که کمربندها بگشایید که ما وارد شرایط عادی شده ایم؟
چرا ما باید برای آمدن چند صد توریست که یک هفته به ایران بیایند و هزار دلار خرج کنند، دریوزگی کنیم آنگاه فرصت تردد به سرزمین مادریشان را برای بخش بزرگی از حدود چهار میلیون ایرانی خارج از کشور، فراهم نکنیم. هر ایرانی مقیم خارج که یک بار در سال به ایران تردد کند به اندازه ده توریست با خود ارز و منافع اقتصادی به کشور میآورد. این جدای از سرمایه هایی است که آنان میآورند، اگر احساس کنند کشور به ثبات رسیده است و نظام به همه ایرانیان به یک چشم مینگرد و حقوق آنان را ایفا میکند.
اما متاسفانه شواهد حاکی از آن است که گویا بزرگان کشور در شورای نگهبان متفطن شرایط خطیر کشور نیستند. من در گفتوگوها و سخنرانیهای سه ماه اخیرم در مورد انتخابات، از نگرانیهایم درباره افراطی و قطبی شدن انتخابات توسط هر یک از جناح ها سخن میگفتم، اما نمیدانستم که شورای نگهبان خودش کلید یک بازی حذفی کامل تازهای را خواهد زد و عملا بسیار پیش از موعد به اقتصاد ایران پیام میدهد که آینده فضای سیاسی ایران همچنان یک طرفه خواهد بود بنابراین تصویر روشنی از ثبات در ایران آینده وجود نخواهد داشت.
بزرگان آیا متوجه هستید که حذف حدود ۶۰ درصد از داوطلبان مجلس شورای اسلامی و بیش ۵۵ درصد داوطلبان مجلس خبرگان به چه معنی است؟ بیایید با هم معانی آن را مرور کنیم. با توجه به این که این کاندیدها از خارج از کشور وارد نشدهاند و همه شان فرزندان همین کشور و محصول همین نظام اند بنابراین میتوانیم فرض کنیم کل کاندیداها به طور متوسط نماینده و انعکاس دهنده منافع کل گروههای اجتماعی و سیاسی کشور هستند. در این صورت حذف ۶۰ درصد از آنان به معنی این است که نظام ۶۰ درصد از جامعه را خودی نمیداند و احتمالا آنان را معارض میداند و از حضور آنان در سپهر سیاسی قدرت وحشت دارد. و البته این اعتراف خوبی نیست.
ممکن است بگویید «اینها معارض نیستند بلکه معیارهای مورد نظر ما را ندارند و ما آنان قبول نداریم». معنیاش این است که اینان یا به نظام یا به اسلام اعتقاد ندارند و یا اصولا فاسد و جانی هستند. و این به معنی اعتراف نظام سیاسی به است که در این ۳۷ سال با مصرف تمام منابع آب و خاک و نفت این دیار، دستاوردش این بوده است که ۶۰ درصد جامعه را به افرادی بی دین، بی قانون، فاسد و جانی تبدیل کرده است و این اعتراف به شکست نظام سیاسی است که ۳۷ سال است مدعی است که ام القرای اسلام محمدی است و مرکزیت انقلاب اسلامی را در دست دارد.
ممکن است بگویید «اینان هیچکدام از توصیفهای یاد شده را ندارند، آدمهای خوبی هستند و مشکل اخلاقی و دینی هم ندارند اما ما از آنها یا افکارشان خوشمان نمیآید». آنگاه پیام این سخن این است که یک گروه انحصار طلب کشور را در دست گرفته است و به هیچ قیمتی نمیگذارد غیر از وابستگان و نزدیکان و ذینفان خودش به قدرت نزدیک شوند. این به معنی حذف و ناامیدی ۶۰ درصد از جامعه و احتمالا عدم مشارکت و همکاری آنان در حل و فصل بحرانهای آینده خواهد بود ـ اگر نگوییم با این کارمان به طور بالقوه آنان را آماده میکنیم که به بحرانهای آینده دامن بزنند.
ممکن است بفرمایید «نه اصولا این ۱۲ هزار نفر که داوطلب شده اند، معدل و نماینده جامعه ایران نیستند؛ جامعه ایران جامعه خوبی است اما متاسفانه در این انتخابات عمدتا آدم های مساله دار و فاسد و منفعت طلب و بی دین آمده اند داوطلب شده اند و انسانهای خوب و نخبگان توانمند و پاک و منزه زیادی که در این جامعه هستند نیامده اند کاندیدا شوند». معنی این سخن این است که نخبگان سالم و نمایندگان واقعی جامعه دیگر از اصلاح این سیستم ناامید شدهاند و معتقدند نزدیک شدن به این سیستم خیری برای خودشان و جامعه شان ندارد و این سیستم نه قابل اعتماد است و نه اصلاح شدنی و بهتر است خود را در مشکلات این سیستمِ آلوده و مضمحل، گرفتار نکنند. و برعکس امروز جانیان و مجرمان و بیدینان و فاسدان و رانت خواران به این نتیجه رسیدهاند که بهترین جا برای کسب منافع بادآوره و بی دردسر و مصون ماندن از مجازات و تعقیب این است که وارد نظام سیاسی شوند و به قدرت پیوند بخورند. پس آقایان این توجیه هم توجیه خوبی نیست و به معنی پایان پویایی و آغاز افول یک سیستم است و به این معنی است از نظر اکثریت نخبگان جامعه، نظام به مرحله اضمحلال برگشت ناپذیر رسیده است و امیدی به اصلاح آن نمیرود.
آقایان، این، بارِ اقتصاد ایران که اکنون بر زمین افتاده است باری نیست که دولت و یا حتی نظام سیاسی به تنهایی بتواند آن را از زمین بلند کند. کل ملت ایران باید قیام کند و زیر این بار را بگیرد تا شاید از این فروماندگی بیرون بیاید. اکنون فرصتی تاریخی دارید که دست آشتی که بخش محذوف جامعه ایران در خرداد ۹۲ به شما داد را این بار شما بفشارید تا همهی جامعه وارد عصر تازه ای نشاط و همبستگی و امید شود و ملت ایران بتواند با اتحادی فراگیر برای بلند کردن این بار قیام کند. به ملت ایران اعتماد کنید و دست از این خط کشی های معوج بردارید و خود را نماینده یک ملت ب1د نه یک جناح و همچون زمان جنگ همه قشرها و گروههای ملت ایران را به مشارکت بطلبید و آنان را ملتمسانه وارد همکاری برای مقابله با بحرانهای اقتصادی و اجتماعی در پیش رو کنید؛ که اکنون جنگ با بلندترین رکود هفتاد ساله اخیر و جنگ با چهل سال تورم دو رقمی در ایران که در تمام جهان بی نظیر بوده است و جنگ با فساد و تباهیهای متنوعی که دامن گیر جامعه ایران شده است نیاز به یک عزم ملی و مشارکت همگانی دارد و این عزم تنها در سایه اعتماد و احترام به ملت ایران محقق شدنی است.
به صراحت عرض میکنم: اگر شما در عالم سیاست فتنه شناسید امثال من نیز تخصص دانشگاهیمان شناسایی فتنهها در عالم اقتصاد است. به شما زنهار میدهم که فتنه تازه ای در عالم سیاست ایجاد نکنید و به فتنه ای که از سال ۱۳۸۲ با همکاری دو جناح سیاسی اصلی در این کشور آغاز شده است پایان دهید تا همه با هم بتوانیم فتنه ای که به زودی در سپهر اقتصادی و به تبع آن در سپهر اجتماعی ایران شروع خواهد شد را سامان دهیم و گرنه سیلاب آن همه ما را خواهد برد، که سیلاب نه چپ میشناسد نه راست، نه اصلاح طلب نه اصولگرا. سیلاب فقط قدرت تخریبی خود را میشناسد و بس.
وقتی مقام معظم رهبری از همه ملت حتی کسانی که نظام را قبول ندارند برای حفظ کشور دعوت به مشارکت درانتخابات میکنند به منزله این است که این عزیز به دشواری شرایط در پیش روی کشور آگاه است. درخواست رهبری وقتی محقق خواهد شد که شما هم شرایط مشارکت همگانی همه قشرها را ـ حتی آنانی که قبول ندارید را ـ آماده کنید.
آقایان در این لحظه از تاریخ، اقتصاد ایران همه چیزش را در شما میبیند. به جای آن که به نرخ سود بانکی بنگرد و تصمیم بگیرد که سرمایه گذاری کند یا نه به حرکات چشم و ابروی شما مینگرد؛ به جای آن که به تغییرات نرخ دلار بنگرد که صادرات را بالا ببرد یا نه به تغیر لحن کلام شما مینگرد؛ به جای آن که به مصاحبه رئيس کل بانک مرکزی و وزیر اقتصاد توجه کند مشتاق شنیدن مصاحبهها، سخنرانیها، خطبهها و مواضع شماست؛ به جای آن که به مقداردلارهای آزاد شده پس از اجرای برجام توجه کند به علایمی که از ثبات، دوراندیشی، عقلانیت و وحدت آفرینی که در تصمیمات شما مشهود میشود خیره میشود. آقایان اقتصاد ایران منتظر تصمیمات دوراندیشانه شماست این فرصت را از جامعه ما دریغ نکنید. من پیشتر در مقاله «اسیدپاشی به چهره اقتصاد ایران» از اقداماتی که چهره اقتصاد ایران را تیره و مشوب میکند به عنوان «پنجرههای شکسته» یاد کردم. مراقب باشید که انتخابات اسفند ۹۴ به «دروازه شکسته» اقتصاد ایران تبدیل نشود.
بزرگان شورای نگهبان، شما از کودکی در گوش ما زمزمه کردهاید که تقلید از متخصص در امری که تخصص نداریم واجب است. ما عمری است در فقه از شماها تقلید کردهایم اکنون اگر حکم خود را قبول دارید بر شما واجب است در امری که تخصص ندارید یعنی حوزه اقتصاد سیاسی ایران از متخصصان آن تقلید کنید. لطفا از جامعه علمی کشور بويژه جامعه اقتصادی استفسار کنید آنگاه اگر دریافتید که محسن رنانی یکی از کارشناسان جدی حوزه اقتصاد سیاسی ایران است بر شما واجب میشود که از او تقلید کنید. یک بار هم که شده است به این حکم فقهی خود عمل کنید. نظر کارشناسی من این است که برای جلوگیری از تعمیق رکود و گسترش بیکاری و درهم ریزی اقتصادی ایران که میتواند به درهم ریزی های اجتماعی و سیاسی خطیر بینجامد، یک انتخابات عمومی با گستردهترین طیف ممکن از داوطلبان برگزار کنید و اتحاد و اعتماد و نشاط ملی را تقویت کنید بلکه احوط آن است که از مقام معظم رهبری برای تایید داوطلبانی که به بهانه مشارکت در فتنه آنان را رد صلاحیت کرده اید، مجوزات لازم را اخذ کنید.
به گمانم برای آن که سخنم را جدی بگیرید و بار مسئولیت شما را سنگینتر کنم لازم باشد به چند نمونه از تحلیلها و پیش بینیهای پیشین خود اشاره کنم. در سال ۱۳۸۱ نظریه «مهاجرت به درون» را برای برخی فعالان اصلاح طلب مجلس ششم مطرح کردم و پیش بینی کردم که اگر نزاع میان اصلاح طلبان و اصولگرایان به یک نزاع حذفی بکشد کشور برای ده تا پانزده سال به بن بست خواهد رفت و تنش میان دو جناح منابع کشور را هدر خواهد داد. و البته توصیه من کاهش سطح کنشگری سیاسی از طرف اصلاح طلبان (با عنوان «مهاجرت به دورن») بود. و البته آن زمان هیاهوی نزاع دو جناح چنان فضای کشور را پر کرده بود که کسی به تحلیل دانشگاهیان توجهی نمیکرد.
در سال ۱۳۸۱ دولت هشتم «طرح ضربتی اشتغال» را به عنوان یک طرح اشتغال آفرین با اعتباری حدود یک هزار میلیارد تومان را در قالب لایحهای به مجلس تقدیم کرد. من به عنوان یک کارشناس اقتصادی به یک جلسه غیرعلنی و غیررسمی که برای بررسی این لایحه در مجلس ششم تشکیل شد دعوت شدم. در آن جا من به صراحت اعلام کردم که این طرح نه تنها نمیتواند ۳۰۰ هزار اشتغال مورد نظر را ایجاد کند بلکه پیامدهای دیگری هم برای اقتصاد دارد که باعث میشود پس از یک دوره کوتاه، متوقف شود یا تغییر شکل دهد. نگاه من این بود که نظام سیاسی-اقتصادی ما از جنس نفوذهای ناهمگن است یعنی یکدست و یکپارچه نیست و هر پارهای از قدرت در دست گروه یا جناح خاصی است و چون این گروههای قدرت با هم همکاری ندارند کلیت نظام نمیتواند تواناییهای خویش را برای تحقق اهدافی بزرگ همگرا کند. بنابراین در چنین شرایطی اقتصاد بر اساس تواناییهای طبیعی خود در هر سال میتواند حداکثر تعداد معینی اشتغال جدید ایجاد کند. ایجاد اشتغالی فراتر از این مقدار نیازمند همکاری خیلی جدی کلیه بخشهای نظام سیاسی است که اکنون وجود ندارد. بنابراین چنین اقتصادی نمیتواند با یک حرکت انقلابی دو برابر ظرفیت کنونی خود، اشتغال ایجاد کند. کوتاه مدتی بعد برخی از مقامات همان دولت به ناکامی طرح ضربتی اشتغال اعتراف کردند. متاسفانه در دولت نهم همین طرح با اعتباری ۴۷ هزار میلیارد تومانی (۴۷ برابر اعتبار طرح ضربتی اشتغال) تحت عنوان «طرح بنگاههای زودبازده» و به منظور افزایش سه میلیونی اشتغال اجرا شد و اقتصاد کشور را به یک درهم ریزی تازه گرفتار کرد و به اهداف خویش نیز نرسید. من در همان زمان نیز قطعیت شکست این طرح را اعلام کردم. تعبیر من این بود که بدن لاغر و ضعیفی را در نظر بگیرید که میخواهیم تنومند و عضلانی شود. با پرکردن یکباره و سریع معده این بدن به مواد غذایی مقوی در یک دوره کوتاه مدت، این بدن نه تنها قوی نمیشود بلکه به انواع بیماریها گوارشی نیز گرفتار میشود. اقتصاد موجود زندهای است که نمیتوان با آن بازی کرد و به آن فرمان راند. اقتصاد اقتضائات خویش را دارد که باید بشناسیم و مطابق آن عمل کنیم.
درسال ۱۳۸۴ نگارش کتاب «اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران» راآغاز کردم و پس از سه سال کار مداوم پژوهشی، آن را در مهر ۱۳۸۷ فقط در پنج نسخه تکثیر و برای مقام معظم رهبری و سران سه قوه و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ارسال کردم. در این کتاب که در ۶۶۱ صفحه پیرامون مسائل اقتصادی مناقشه اتمی ایران تنظیم شده است پیش بینی کردم که اگر اوباما رئیسجمهور آینده آمریکا شود خطر جنگ از سر ایران رفع می شود اما اوباما با ابزارهای سیاسی، بسیار قاطعتر و کارآمدتر از دولت بوش، فعالیت اتمی ما را به بن بست خواهد کشید و ما را به نقطه آچمز خواهد کشاند (دقت کنید این تحلیل زمانی است که هنوز بوش بر سرکار است و اوباما کاندیدای دموکراتها برای انتخابات بعدی است). بنابراین به مقامات کشور پیشنهاد کردم که پیشنهاد اوباما در دوره تبلیغات ریاست جمهوری برای مذاکره با ایران را بپذیرند و پیش از انتخابات، با او وارد مذاکره شوند. همچنین در این کتاب پیش بینی کردم که قیمت نفت برای دوره ای بین پنج تا ده سال بالای صد دلار خواهد ماند و سپس به تدریج به حدود ۳۰ دلار کاهش خواهد یافت. امسال دهمین سال شروع نگارش کتاب و هفتمین سال تحویل کتاب به مقامات کشور است و هر دوی این پیشبینیها محقق شده است. باز در این کتاب فصلی را به «عبور تمدنها» و «جنگ خداحافظی در خاورمیانه» اختصاص داده ام. پیش بینی من در ده سال گذشته این بود که به زودی جنگی در خاورمیانه آغاز خواهد شد که خاورمیانه را به سرزمین سوخته تبدیل خواهد کرد. از زمان تحویل این کتاب به مقامات، هنوز هیچ واکنشی از سوی مقامات، حتی اعلام وصولی، نداشته ام. من بخشی از کتاب را در سال ۹۲ از طریق تارنمای رسمی خود منتشر کردم و از ابتدای امسال نیز نسخه کامل این کتاب در تارنمای من در اختیار همگان است.
در آذر ۱۳۸۸ درست یک سال پیش از شروع اجرای مرحله اول طرح هدفمندسازی یارانه ها در مناظره ای با مشاور رئیس دولت دهم و رئیس شورای رقابت اعلام کردم که هدفمندسازی در دوره بیثبات کنونی خطرناک است و ظرف یک سال چنان پیامدهای منفی خواهد داشت که دولت مجبور می شود ادامه آن را متوقف کند و نه تنها کل اقتصاد ایران را به بحران گرفتار خواهد کرد و تورمهای کمرشکن خواهد آفریند و نه تنها دولت دهم را گرفتار بحرانهای تازه می کند بلکه جامعه را نیز دچار فروپاشی اخلاقی میکند و کل نظام سیاسی را وارد مشکلات بلندمدت تازه ای خواهد کرد که ممکن است به بحرانهای بعدی بیانجامد و به کل نظام سیاسی هشدار دادم که مانع اجرای این طرح شوند.
در سوم خرداد ۱۳۹۲ سه روز بعد از رد صلاحیت آقای هاشمی و ۲۱ روز مانده به انتخابات همان گاه که اطرافیان ایشان با اشک و آه ستادهای تبلیغاتی را می بستند و به مسافرت می رفتند و اصلاح طلبان در کناره گیری از انتخابات یا اجماع روی یکی از کاندیداهای موجود مردد بودند، طی 1 ای به آقایان هاشمی و خاتمی با عنوان «پیش به سوی رویدادگی» که بخش هایی از آن نیز در روزنامه شرق منتشر شد، اعلام کردم که اگر آقایان هاشمی و خاتمی بر روی آقایان روحانی یا عارف به توافق برسند پیروزی او حتمی خواهد بود و با رای قاطع انتخاب خواهد شد. چیزی که همگان تنها دو سه روز قبل از انتخابات باور کردند.
در زمستان ۱۳۹۲ نیز به کرات حضوراً و در نوشتههای خویش خطاب به سیاستگذاران دولت یازدهم اعلام و درخواست کردم که تا خروج از رکود، فاز دوم هدفمندی را اجرا نکنند و نیز وارد سیاست کنترل تورم نشوند و تمام حواس خود را بر خروج اقتصاد ایران از رکود متمرکز کنند و اصرار داشتم که کنترل تورم، اقتصاد ایران را به رکودی عمیق تر فرود خواهد برد.
بنابراین با این پیشینه تحلیلی، به گمانم شورای نگهبان میتواند تا حدی به سخن من اعتماد کند و آن را جدی بگیرد.
اما سخن آخرم با مردم خوب کشورم: هموطنان عزیز، دستان لرزان پیران و بزرگان شورای نگهبان دیگر به خوبی کار نمیدهد. ما خود باید مراقب آینده این کشور که در دستان این بزرگان است باشیم و نگذاریم نقش بر زمین شود. پس ما نه در مقابل، بلکه باید درکنار شورای نگهبان بایستیم و هر کجا احساس کردیم آن بزرگان به علت کهولت سن در حفاظت از منافع ملی ما ناتوانند ما پا پیش نهیم و نگذاریم منافع ملی ما و آینده فرزندانمان بر زمین بیثباتی و ناامیدی و سرخوردگی فروافتد.
بنابراین مردم خوب و نگران کشورم، روشنفکران دلشکسته، اقتصاددانان دم فروبسته، فعالان مدنی و سیاسی پربسته، ایرانیانِ بیرون از وطن نشسته و همه آنانی که خارج از ساختار قدرت بر گلیم سکوت نشستهاید، صمیمانه و ملتمسانه عرض میکنم مبادا رد صلاحیت گسترده باعث شود شما با انتخابات قهر کنید. هیچ دموکراسی کامل و مطلوبی وجود ندارد، همه دموکراسی ها در حال تکامل هستند. آمریکا پس از ۲۴۰ سال تمرین دموکراسی تازه اولین رئیس جمهور رنگین پوست را پذیرفته است. و هنوز هیچ زنی به ریاست جمهوری آمریکا نرسیده است. آنان نیز در حال تمرین وتکامل دموکراسی هستند. ما هیچ راهی نداریم جز آن که از همین دموکراسی نوپای شکننده و ناعادلانه و تکامل نیافته موجود دفاع کنیم و از طریق آن کشور را به سوی بهبودی ببریم. در قرن بیست و یکم هیچ ظلمی عظیم تر از راندن یک ملت به سوی ناامیدی، شورش، انقلاب و در هم ریزی نیست. عصر «انقلابهای انتقالی» در قرن بیستم پایان یافت. در قرن بیستویکم اگر شورشی و انقلابی رخ دهد از جنس «انقلابهای انهدامی» خواهد بود. تجربه سوریه و لیبی در پیشچشم ماست.
انقلاب پیشین ما انقلاب عشق بود که با سرمایه اجتماعی عظیمی همراه بود، با این حال خطاها و دشواریهای بزرگی از آن برای جامعه ما بر جای مانده است. اگر در آینده در ایران انقلاب یا شورشی رخ دهد شورش های کور آکنده از نفرت در جامعهای با سرمایه اجتماعی شدیدا تضعیف شده خواهد بود و جز تخریب ثمری نخواهد داشت.
پس راه حل عبور از تنگناهای موجود نه از سکوت میگذرد، نه از قهر، نه از آشوب، نه از انقلاب و نه حتی از حاکمیت نظامیان. ما فقط و فقط یک راه داریم و آن مشارکت در همین دموکراسی شدیدا محدود و ناعادلانه و یک طرفه موجود است.
نا امیدی خطای بزرگی است و در شرع محمدی گناه است و در روانشناسی، پایان انسان است. جامعه یک سیستم زنده است و سیستمهای زنده همیشه برگههای آسی دارند که فقط در بزنگاههای تاریخی رو میکنند. جامعه ما یک بار در خرداد ۹۲ چنین برگه آسی را رو کرده است و این کار البته تکرار پذیر است.
بیایید همه با هم تلاش کنیم تا پیران نگران شورای نگهبان را مجاب کنیم که ما را باور کنند، به ایمانمان ایمان بیاورند و ما را از خویش بدانند و بگذارند در نجات این کشور همگی با هم تشریک مساعی کنیم. با آنان گفتوگو کنیم و بکوشیم سوء ظن آنان را بزداییم، نگرانی آنان را مرتفع کنیم، ابهامها را توضیح دهیم و حتی از آنان دلجویی کنیم. چرا دعا نمیکنیم؟ در دنیایی که بشر بیخدا دعا میکند، چرا ما باورمندان دعا نکنیم که خدا دلهای پیران ما را بر ما نرم کند؟ این کاری است که اکنون از دست ما ساخته است. اما اگر آنان دردمندی و دینداری و دغدغه مندی ما را باور نکردند نگران نشویم شکایت به خدای بزرگ میبریم چون مطمئن هستیم که این پیران نگران به زوی معبود خویش را ملاقات خواهند کرد. بنابراین آنان را به خدایشان وامیگذاریم اما سرنوشت خویش را به دست ناامیدی، قهر، سکوت، تحریم، شورش و بیثباتی نمیدهیم.
دعا میکنیم که نور ایزدی بر قلب این پیران خستهدل بتابد و آنان را از نگرانی به درآورد تا اجازه دهند ملت ایران تمام قد و با حضور همه کاندیداهایی که نماینده قشرها و گروههای مختلف این جامعه هستند در انتخابات شرکت کند. اما اگر چنین نشد ما در صحنه میمانیم. ما از بین همان کسانی که تایید شدهاند حتی وقتی با آنان اختلاف داریم و حتی وقتی آنان را نماینده افکار خود نمی دانیم، بهترینها را، کم خطرترینها را، عاقل ترینها را و اخلاقیترینها را برمیگزینیم. ما دیگر نباید اجازه دهیم تا اقتصاد و جامعه ما وارد فرایند استهلاکی تازه ای شود و ما را به سوی فروپاشی ببرد. ما باید با همین روندی که از انتخابات ۹۲ شروع کرده ایم به پیش برویم. نخست با حضور در انتخابات نگذاریم، بیمایگان، تندروان و بیخردان دوباره به صحنه بیایند و سپس باپیرانمان تعامل کنیم تا چهار مرحله گذار همزمان تاریخی که جامعه ما در آن قرار گرفته است را به آرامی و به سلامت پشت سر بگذاریم. بنابراین حتی آنان که نظام را قبول ندارند گمان نکنند رای ندادنشان کمکی به بهبود اوضاع می کند. آنان با به صحنه نیامدن اجازه میدهند که همان کسانی که قبولشان نداریم و از حضور آنان در سپهر سیاسی ایران خسارت دیده ایم با رای کمتری و بدون هر گونه مانعی به صحنه قدرت بازگردند و فضا را بسته تر کنند.
حتی نگویید اگر ما رای بدهیم نظام از رای ما برای تحکیم مشروعیت خویش استفاده خواهد کرد. بیایید و رأی بدهید، آری یک هفته روی رأی شما مانور داده خواهد شد اما در عوض ما می توانیم با رأیمان برای چهار سال یکدستیِ مجلس و انحصار قدرت و احتمالا بسته شدن و امنیتی شدن فضای کشور را به تعویق بیندازیم و احتمالا مانع سقوط اقتصاد ایران شویم.
بزرگترین خطای اصلاح طلبان و سایر نیروهای ایران دوست بیرون حاکمیت این خواهد بود که در صورت رد صلاحیت گسترده، با انتخابات قهر کنند. آی اصلاح طلبان، حتی اگر هیچ کاندیدای اصلاح طلبی را باقی نگذاشتند به سراغ اصولگرایان عاقل، سالم، معتدل و اخلاق مدار بروید و از آنان حمایت کنید. روحانی علی الاصول یک اصولگرا بود و ما با رای خویش اکنون او را به یک اصلاح طلب تبدیل کرده ایم. مگر نه این است که اصلاح طلبی به منزله اعتقاد به کنش عقلانی و اصلاحگری تدریجی و پرهیز از تندروی، انقلابیگری، ایدئولوژی زدگی و خشونت است؟ اگر چنین است پس روحانی یک اصلاح طلب است. ما این کار را با خیلی های دیگر میتوانیم بکنیم، فقط به شرط آن که صبوری بورزیم و خویش را باور کنیم و صحنه را ترک نکنیم.
ما در یک نقطه عطف تاریخی قرار داریم. درآمدهای سرشار نفت رو به پایان است و حکومت دیگر نمیتواند به درآمدهای بادآورده نفت تکیه کند و در همه زمینهها هر چه میخواهد بکند، بلکه به زودی حتی برای چرخش ساده امور کشور هم نیازمند مشارکت جامعه و نهادهای مدنی و بخش خصوصی خواهد بود. آینده از آنِ جامعه است به شرط آن که ما برای ثبات ملی و تداوم شرایط بهبود یابنده کنونی تلاش کنیم.
امروز دقیقا همان روزی است که ما باید در صحنه بمانیم. آی اصلاحطلبان، آی ملیگرایان، آی روشنفکران، آی منتقدان، آی اهالی سنت، آی اهالی تشیع، آی کردها، آی بلوچ ها، آی ترکها، آی لرها، آی عربها، آی ترکمنها، آی همه آنانی که در این جامعه فرزند دارید و دلتان نمیخواهد فرزندانتان از این کشور بگریزند، همه به میدان بیایید و رای بدهید و یک بار دیگر هوشیاری خویش را در این بزنگاه تاریخی نشان بدهید. نگذارید تمامیت خواهان به راحتی به مقاصد خویش برسند. ما تازه داریم بازی دموکراسی را یاد میگیریم، مبادا با آن قهر کنیم که تعطیلی کلاس دموکراسی به منزله افتادن در مسیری بی سرانجام است.
بزرگان شورای نگهبان، ما تصمیم گرفتهایم امیدوار و سرافراز بمانیم. ملت ما دیگر نمی خواهد بازی شاه کشی در این کشور ادامه پیدا کند. متاسفانه ما در طول تاریخ ملت کم صبری بوده ایم. مردم انگلستان در طول هزار سال پادشاهی آن کشور تنها یک پادشاه را کشته اند، آن هم به این ترتیب که او را در مجلس و توسط نمایندگان کشور محاکمه کرده و رسما محکوم به اعدام کرده اند. اما ملت ایران در ۲۵۰ سال اخیر به طور متوسط هر ۲۵ سال یک پادشاه را کشته یا فراری داده یا در برابر دشمن تنهایش گذارده است. مردم ایران در تاریخ پادشاهی گذشته، وقتی قدرت نداشتهاند سکوت یا کرنش کردهاند و وقتی قدرت داشتهاند شورش کردهاند. ما تصمیم گرفتهایم به این رویه خاتمه دهیم. گرچه روش حذفی شما که سال به سال بخشهای بزرگتری از جامعه را از دایره نظام بیرون میکنید، بسترهای روانی تداوم شیوه نامیمون گذشته را در ما تقویت میکند اما ما به این بلوغ رسیده ایم که خطاهای گذشته را تکرار نکنیم. ما صبر می کنیم و با صندوق رای قهر نمیکنیم و آرام آرام کشور را به سوی دنیایی با ثبات، عادلانه و انسانیتر رهنمون خواهیم شد. انشاء الله.
با احترام ـ محسن رنـانی
دانشگاه اصفهان / ۱۲ بهمن ماه ۱۳۹۴
برای بارگیری فایل ورد نامه کلیک کنید.
برای بارگیری فایل پیدیاف نامه کلیک کنید.
برچسب:
نویسنده: رها نصیری