خرید بک لینک

دلنوشته ای به مناسبت پنجم تیرماه در پنجاهمین سالروز فرو غلطیدن بی اراده ام به جهان هستی
____
ای که پنجاه رفتی ودر خوابی
مگر این پنج روزه در یابی

به یاد دارم که در ایام کودکی که این بیت شیخ اجل را مشق می کردم متحیر ازاینکه شدنی است که پنجاه سال تمام شود وخواب، هستی شخص را برباید ؟!.
امروز پنجم تیر ماه ، آن پنجاه گذشت به بی حاصلی و بوالهوسی مگر در این پنج روز روبرو، از آن ذات لایزال، بخواهم که این ذات نایافته از هستی بخش را جام می ای دهد که به پیری برسد .
امروز از آن روزها ،سالها گذشته است از آن ظهر تفتیده تابستانی که از ماذن های آران صدای تکبیر می آمد ، آمدم، و بر این امر محتوم غبطه می خورم که چه زود ،دیر شد .
ان قابله ی کیف چرمی به دست وقتی از پله های دالان خانه بیرون می رفت شاید در این فکر بود که این پسر هم آمد وچندین صفحه این زندگی را خط خطی می کند .
شهاب سنگِ شور و شهوت و شهرت همواره شهرآشوب درونم را شعله ور ساخته و ماتم زده در حسرت دیروزی که گذشت و فردایی که به زودی دربرابر چشمهای ناسورم خواهد گذشت.
ای کاش به بی حاصلی وبی خبری می گذشت ، نگذشت که نگذشت!!
بزرگان گفته اند که به زمان ،وقت دهید تا خود را بسازد و این همان پنچ روزی است که باید در یابیم
امید است که این حقیر پر تقصیر مغفور گردد و قلم عفو بر تواتر نوائب به اصلاح امور آید نه افضاح.
@f_kadkhodaei

برچسب: نویسنده: رها نصیری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:00

صفحه بندی